قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4612
تاريخ الفي ( فارسى )
شوهر ديگر دخترى داشت و افراسياب بر حسن تهمت عشق دختر خواهر نموده در باب او از علما فتواى قتل حاصل كرد . و حسن سادهلوح پسران افراسياب را كه دو جوان خوشآواز بودند در جامهكن حمام طلب نموده شاهنامه به ايشان داد كه بخوانند . چون بعضى ابيات را نمىتوانستند خواند ، خود تعليم مىنمود و خنجر خود را بر بالاى اوراق شاهنامه به جهت آنكه بر هم نخورد نهاده ، يكى از آن دو بداصل غدّار همان خنجر را برداشته بر سر ملك زد كه ملك فى الحال هلاك شد . و افراسياب جلالى بر مازندران مسلط گرديد و بقيّهء اولاد فخر الدوله به ملك جلال الدوله اسكندر ، حاكم رستمدار پناه بردند . و در اين ايام سيد قوام الدين مرعش در دابو « 1 » به گوشهاى نشسته به عبادت مشغول بود « 2 » و چندگاه به اطراف به سياحت رفته باز به وطن مىآمد [ 449 ب ] و اكثر مردم آن ولايت را مريد و معتقد خود ساخته و كار او به واسطهء ازدحام مريدان بالا گرفت . هوس سلطنت در دلش جاگير شد و اين راز را با جمعى از محرمان در ميان آورده به وقتى كه افراسياب به زيارت آن درويش « 3 » صالح مستجاب الدعوه آمده آن جماعت غدّار او را با جمعى از همراهانش به قتل آوردند و سزاى آنچه كه كرده بود در كنارش نهادند و مازندران را سيد به تصرف درآورد . و در باب قتل افراسياب روايات متعدد به نظر آمده . آنچه اصحّ بود ثبت افتاد . و اتباع افراسياب چندگاه جنگلهاى چلاو را از او نگاه داشتند . عاقبت طاقت نياورده از چلاو بيرون رفتند و قلعهء فيروزكوه تنها در دست ايشان ماند و امراى اسكندر ، پسر امير افراسياب به خراسان آمده با درويش خليفه ، پسر ركن الدين حسن اتفاق نمودند . و شرح احوال ايشان در موضع خود خواهد آمد ان شاء اللّه تعالى . و چون طغاتيمور خان به طريقى كه مذكور شد كشته شد ، امير ولى ، پسر امير على هندو كه از امراى معتبر طغاتيمور خان بود با جمعى عازم نسا شد . حاكم آنجا امير شبلى جاونى قربانى « 4 » خواهر ولى را نكاح كرد و امير ولى با چند سوار معدود به جانب مازندران عود نمود . چون به موضع چلاو رسيد جمعى از هزارهء پدرش كه در دهستان و آن نواحى بودند به وى جمع شدند . و در آن ايام على مريد قلندر كه از قبل سربداران حاكم استرآباد بود ، در بيرون شهر در قلعه [ اى ] ساكن بود . چون خبر امير ولى شنيد با پانصد سوار از روى غرور بر سر او رفت و جنگ شد . سربداران شكست يافتند و مردم طغاتيمور كه در زواياى ناكامى به سر مىبردند ، بر
--> ( 1 ) . هر سه نسخه : انك . ( 2 ) . عبد الرزاق سمرقندى او را منسوب به امام حسن عسكرى ( ع ) مىداند . - مطلع السعدين ، ص 305 . ( 3 ) . ق : آل درويش ( 4 ) . هر سه نسخه : امير شبلى خان قرباى .